بازیگر سکانس پایانی مقابله با تهدیدها

بازیگر سکانس پایانی مقابله با تهدیدها

1404/10/28 - 13:39 229 بازدید
به گزارش مشرق، زهرا محسنی‌فر فعال رسانه نوشت: صحنه اینگونه بود؛ ترمز بنزین برید، فنر ارز رها شد، سفره‌ مردم آب رفت و کاسه‌ صبرشان لبریز شد. خواستند اعتراض کنند؛ به خیابان‌ها آمدند، اعتراض‌شان شنیده شد، گلایه‌شان به رسمیت شناخته شد. همه چیز در دایره‌ نظام تعریف می‌شد تا اینکه پلن B اسرائیل فعال شد. همیشه ‌بازنده‌ها شکست سناریوی اول را باید در سناریوی دیگری جبران می‌کردند. این شد که مترسک آویزان پهلوی را مثل جد اندر جدش، عروسک خیمه‌شب‌بازی ماجرای جدیدشان کردند و اسم رمز عملیات را در دهان آن بچه گذاشتند. نفوذ در دل جریان‌های مردمی، به انحراف کشاندن مطالبات مدنی و آشوب و ناامنی در خیابان‌های شهری، نقشه‌ شوم‌شان بود. بنابراین مشتی رند را سیم دادند که میان مردم بروند و سنگ بزنند. مواجب‌بگیران فارسی‌زبان اجنبی، دانش و آزادگی و دین و مروت را یکجا بنده‌ درم کردند. بله! نقابداران بی‌هویت، کفتار بی‌پوزه‌بند شدند و رم کردند. مرتجعان بی‌ریشه، ترَکه‌ رضا پالانی را که از جهاز هاضمه‌ ملت قی شده بود، نشخوار کردند و کله‌زرد مغزتهی از قمار جدید خود کیفور شد. انگار به خر تی‌تاپ داده باشند! یابوی پاچه‌گیر مثل مگس روی نجاست، دست‌هایش را به هم می‌مالید و چشم‌آبیان موبور با دم‌شان گردو می‌شکستند. بی‌فرهنگ‌های فرنگی در دایره‌المعارف خشونت، نرخ‌نامه وحشی‌گری تنظیم کرده بودند تا مبادا گراز پیش کرکس بی‌مقدار شود. ژن جهش‌یافته‌ مغول، سویه‌ جدیدی از خون‌آشامان را به خیابان‌های ایران آورده و نسخه‌ ۲۰۲۶ داعش در روح اشرار مسلح حلول کرده بود. سر بریدن و زنده سوزاندن و مثله کردن و کودک کشتن، ارثی بود که از زامبی‌های عالم به مزدوران خاک عالم رسیده بود. اسرائیل، کارهای کثیف غرب وحشی را به صورت پکیجی به وحوش هار تفویض کرده بود و بوق‌های رسانه‌ای، حقیقت را با پنبه‌ دروغ سر می‌بریدند تا نشان دهند هیچ دشنه‌ای برنده‌تر از دیش نیست. اینترنشنال به گیجگاه مخاطبان ضربه می‌زد تا پلشتان ستیزه‌جو و پلنگان درنده‌خو، با فراغ بال عابران بی‌گناه را تیر خلاص بزنند. در مقابل جیغ و داد و شعارهای هنجارشکنانه، ابرفراصوت‌ها دیگر جواب نمی‌داد و جلوی لاستیک‌های آتش‌گرفته، بالستیک‌ها به کار نمی‌آمد و در هدشات وینچسترکشان سبزقباسوز، موشک‌های نقطه‌زن‌ عاجز بود. فریب ‌خورده و لیدر و شاه‌مهره با عابر و معترض و کسبه، یک‌ کاسه بودند و غربال آنها حتی در سردخانه هم دشوار بود. اینجا بود که پلیس، امنیت مردم را بر امنیت خود مقدم داشت و برای شکستن سپر انسانی، خود را سپر بلای مردم کرد و بسیج و نیروهای مردمی، امنیت خیابان‌ها را به دست گرفتند. مردم معترض، کم‌کم صف خود را از مردم‌نماهای متعرض جدا کردند. اینجا همانجا بود که موساد زانو زد و اینترنشنال، زانوی غم بغل گرفت. پروژه هرج‌ومرج و آشوب خیابانی را مردم همیشه در صحنه، این بار با خالی کردن صحنه جمع کردند. بله! آب زلال حوض که کنار برود، لجن‌پالایی کار دشواری نیست. صحنه واضح بود اما زخم جانسوز بود و داغ جگرسوز. بهار سیفی، فقط ۲ بهار به چشم دید و خزان شد و آنیلا ابوطالبیان خیلی زود رفت تا پدرش به جای او عروسک‌هایش را بغل کند و بخواباند. آه که هزار ملانیای فرست لیدی فدای یک قطره‌ خون ملینا اسدی. این درد را به که باید گفت که سیدعلی خشوعی، با لباس سبز مدافعان وطن زنده‌زنده سوزانده شد و الهام زینعلی با رخت سفید مدافعان سلامت به شهادت رسید. این غصه را کجا باید برد که قاسم عزیزی، جوان تازه‌داماد مرودشتی، به جرم دفاع از عابران بی‌گناه، با بنزین سوزانده و خاکستر شد؟ البته خون شهید، جریان‌دار و جریان‌ساز است. نورافکنی است بر ظلمات شبهات و خورشیدی است ایستاده بر کرانه‌ سیاهچاله‌های فتنه‌ها. پلن B اسرائیل مثل تمام سناریوهای ناکام قبلی عقیم ماند اما این پایان ماجرا نیست. تا غده‌ سرطانی، جراحی و پرتودرمانی نشود، ریشه‌ تروریسم و ناامنی خشک نمی‌شود. داعشی‌ها و تکفیری‌ها و کفتارها که از لپ‌لپ بیرون نمی‌آیند. به کودکان‌مان بیاموزیم در دنیایی که قانون جنگل حاکم است، قوی شدن راز بقاست و ما به تجربه دریافته‌ایم سکانس پایانی مقابله با تمام تهدیدها را «مردم» بازی می‌کنند؛ همان عوامی که فهم‌شان از خواص پیشی گرفته و سهم‌شان در هزینه دادن برای ایران، دو بیشتر. قدر مردم‌مان را بیشتر بدانیم. *بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.
« بازگشت به لیست اخبار