نگاهی به مختصات ذهنی «فرقهی پهلوی»/ پهلویهای صهیونی؛ کلید غیرتزدایی از جامعه در برابر تهاجم بیگانه +عکس و فیلم
فرقهی پهلوی با تلاش برای ایجاد فلج ذهنی در طرفداران خود نسبت به «رنج انسانی» ناشی تروریسم و اِشغال، در واقع از هر کسی از مردم ایران که با آنان مخالف باشد، «انسانیت-زدایی» می کند.
فرقهی پهلوی با تلاش برای ایجاد فلج ذهنی در طرفداران خود نسبت به «رنج انسانی» ناشی تروریسم و اِشغال، در واقع از هر کسی از مردم ایران که با آنان مخالف باشد، «انسانیت-زدایی» می کند. به گزارش سرویس سیاست مشرق، دشمنان قسمخوردهی ایران، در استراتژی کلان خود برای تضعیف و ضربهزدن به جمهوری اسلامی ایران، چند تاکتیک کلیدی را از دستکم یک دهه پیش کلید زدهاند. یکی از این تاکتیک، «فرقهسازی» با گرایشهای ضدایرانی و رانههای خشونتطلب و ارعابی است. به بیان دیگر، اغتشاشات دیماه، در کنار صحنهگردانی هستههای تروریستی مسلح متشکل از پژاک، کومله، حدکا، منافقین، بهاییت و...شامل رونمایی از «فرقهی پهلوی» در شکل تمامقد آن بود که بلاتردید یک پروژهی عملیات روانی طراحیشده توسط سرویسها با ماهیت کاملا ایدئولوژیکِ ستیزهجویانه، در بستر نوستالژی، تحریک هیجانی و ایجاد نفرت است. کارکرد محوری این پدیده، نه تلاش برای احیای اقتدار ملی به معنای واقعی، بلکه تلاش برای شکلدهی و کانالیزهکردن انحرافیِ ادراک عمومی نسبت به مفاهیم بنیادینی چون جنگ، اشغال و مداخله خارجی است. در چنین چهارچوبی، ملیت دیگر یک مفهوم مبتنی بر حاکمیت مردمی و استقلال تصمیمگیری نیست، بلکه به یک هویت مصرفی و نمایشی تبدیل میشود که همزیستی عجیبی با واقعیاتی چون اشغال نظامی، تحریمهای فلجکننده و حملات خارجی پیدا میکند. در این چشمانداز، دیگر اثری از «استقلال»، «هویت ملی»، «حاکمیت ملی» نیست و ملیت در مفهوم پهلوی، به راحتی با تهاجم نظامی بیگانه، محاصره اقتصادی فلجکننده و حتی اشغال سرزمینی زیر چکمهی نیروهای خارجی جور در می آید. از این رو، این «ملیگراییِ نوستالژیک وابسته» در نهایت به ضد خود بدل میگردد؛ گفتمانی که خشونت اعمالشده از سوی بیگانه را نه یک تهدید برای تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، بلکه گاه یک فرصت یا حتی ضرورت برای «رستگاری ایران» تصویر میکند. در فضایی که این گفتمان تولید میکند، هر سطح از خشونت، اگر توسط طرفی که از نظر فرقه «نیروی نجات» یا «نمایندهی تمدن برتر» معرفی میشود، اعمال گردد، اخلاقی، لازم و حتی رهاییبخش جلوه داده میشود. در نتیجه، حساسیت اخلاقی و سیاسی جامعه نسبت به رنج ناشی از اشغالگری، کشتار غیرنظامیان و عواقب درازمدت جنگافروزی، به تدریج تحلیل رفته و فرسوده میشود. در این میان نباید از تاثیرات این فرقهی نوظهور از جنبشهای راستگرایانهی فاشیستی سربرآورده در غرب در یک دههی اخیر غافل شد. خود ترامپ نماد بارزی از احیای گفتمان «فاشیستی» در ساختار سیاسی غرب است که حتی نیروی مشابه «پیرهنقهوهایها»ی نازیها را در قالب «پلیس مهاجرت»(آیس»در خیابانهای آمریکا به راه انداخته تا هر نماد و نمودی از مخالفخوانی را در ریشخند آشکار «دموکراسی» سرکوب کند. سازماندهی، هویتیابی و ادبیات و لحن «فرقهی پهلوی» به شدت شبیه بدنهی اجتماعی راستگرا، لمپن، نژادپرست، ستیزهجو، ضدمهاجر و ضداسلام طرفدار ترامپ است. از منظر جامعهشناسی سیاسی، فرقهی پهلوی همپوشانی قابل توجهی با الگوهای شناختهشدۀ جنبشهای راست افراطی در جهان دارد. ترسیم هالهای «شبهقدسی» حول لیدر فرقه و اعضای فرقه و ساختیابی ساده و یکبعدی «ما» علیه «آنها»، و اهریمنسازی از «آنها»، مشخصهی مشترک فرقه پهلوی و راست افراطی در غرب است. خشونت کلامی گسترده علیه هر هویت «غیر»، ایجاد نوعی دستگاه آزار و سرکوب در شبکههای اجتماعی از طریق ترولها و اکانتهای سازماندهیشده برای ایجاد «مارپیچ سکوت» در دیگران، از مشخصههای مشترک راستگرایان افراطی و فرقه پهلوی است. به طرز عجیبی، حمایت افراطی و متعصبانه از «رژیم صهیونی»، دیگر مشخصهی مشترک این دو گروه است. ایجاد «نفرت» با هدف حذف هویت انسانی از هر کسی که مخالف یا منتقد «پهلوی» است، تبدیل به دستگاه تولید «خشم کور» شده است که به کمتر از کشتن، ویرانی و سوزاندن هر کسی که در «جبهه مقابل» تعریف می شود، قانع نیست. عملکرد این زبان، توضیح واقعیتهای دشوار نیست، بلکه تعلیق قضاوت انتقادی و خاموش کردن تفکر تحلیلی در مخاطب است. مخاطب نه به فهم سازوکارهای قدرت و سیاست دعوت میشود، بلکه به مصرف دائمی عواطفی چون خشم نسبت به دشمن فرضی، تحقیر حریفان داخلی، امیدواری موهوم به نجات از بیرون و نوستالژی برای گذشتهای آرمانیشده فراخوانده میشود. در این وضعیت، سیاستورزی نه یک فعالیت عقلانی همراه با مسئولیتپذیری برای انتخابهای دشوار، بلکه به نمایشی از ابراز وفاداری مطلق و تظاهر به نفرت بدل میشود. شخصیتهایی مانند «شاهزاده»(ربع پهلوی) در این روایت، بیش از آنکه رهبران سیاسی با ایدئولوژی و استراتژی مشخص باشند، یک برساختهی رسانهای تمامعیارند که در کارخانه تولید محتوای سرگرمیمحور ساخته و پرداخته میشوند: موجوداتی مبتنی بر تصویرسازی دلپذیر، تحریک احساسات نوستالژیک، و حضور مداوم در چرخۀ بیپایان نمایشهای تلویزیونی و خبرها و حواشی مجازی. این وجود رسانهمحور، از گفتمان فرقهی پهلوی پشتیبانی میکند تا پیام خود را نه از مجرای عقلانیت سیاسی، بلکه از مسیر جاذبههای نمایشی و عاطفی به مخاطب تحویل دهد.
« بازگشت به لیست اخبار