روایت حسین طائب از شهید حسن محققی/  محققی مخزن‌الاسرار انقلاب بود

روایت حسین طائب از شهید حسن محققی/ محققی مخزن‌الاسرار انقلاب بود

1404/11/03 - 17:49 217 بازدید
سیصد و هفتاد و ششمین شب خاطره به یاد شهید حاج محمد حسن محققی در سالن سوره حوزه هنری برگزار شد.
سیصد و هفتاد و ششمین شب خاطره به یاد شهید حاج محمد حسن محققی در سالن سوره حوزه هنری برگزار شد. به گزارش مشرق، سیصد و هفتاد و ششمین شب خاطره به یاد شهید حاج محمد حسن محققی در سالن سوره حوزه هنری برگزار شد، این برنامه با پخش فیلمی از بیان خاطره خود این شهید در دهمین برنامه شب خاطره و اعلام خبر شهادت او آغاز شد. در ادامه کلیپ دیگری از مراسم تشییع او برای حضار به نمایش درآمد و سپس اولین راوی روی سن آمد، همسر شهید محققی، زهرا کوثری. او با تبریک اعیاد شعبانیه به تقید خود برای تقدیر و تشکر از این شهید در روز پاسدار و روز جانباز اشاره کرد، و در ادامه خاطراتی از توجه این شهید به فرزندان و خانواده و مناسبت‌ها برای حاضران بیان کرد و گفت: او خیلی مقید بود به خانواده و فرزندان. خانواده خود من بسیار اهمیت می داد به صله رحم، خیلی مقید بود. گاهی اوقات وقتش خیلی کم بود. نمی توانستند به من سر بزند. حتما تلفنی تماس می گرفت، جزو خصوصیات بسیار بارزش بود. از جمله مواردی که خیلی اهمیت می داد، همیشه همه می گفت که من این کار را می کنم برای اینکه بچه ها یاد بگیرند. الحمدالله بچه ها هم یاد گرفتند. او دریاره آخرین دیدارشان گفت، غروب روز عید غدیر گفت حتماً منزل بیا. من خیلی تعجب کردم چون قبلش به من پیام می داد که اصلا خانه نمانی، وضعیت مناسب نیست. حتی موبایلت همراهت نباشد و دائما هم به بچه ها زنگ می زد تاکید می کرد مامان نرود منزل. صبح زنگ زد و گفت بعد نماز مغرب بیایید منزل. یک ساعت من می آیم خانه. خیلی تعجب کردم. با توجه به شهادت دوستانش من دیده بودم، حالت هایش را که گاهی در خفا، گریه هایش را، خصوصاً در شهادت سید حسن نصرالله خیلی متاثر بود، من فکر می کردم که میاید و چون دوستانش همه رفته اند خیلی ناراحت استد، ولی چهره اش را من بشاش دیدم، یک چهره متفاوت با قبل. خیلی هم تعجب کردم، این را از این جهت میگویم که خانواده برایش خیلی اهمیت داشت. میگویند اینهایی که می روند دنبال شهادت و می گردند توی کوه ها و توی جاده ها و... بعضی ها فکر می کنند که اینها خسته شدند و از خانواده بریدند در صورتی که اینطور نیست. حاج آقا آن شب که آمد خیلی خوشحال نشست و گفت که بنشین من تعریف کنم و بگویم چه اتفاقی افتاده، قشنگ قضایا را تعریف کرد. خصوصیت او این بود که خیلی امیدوار بود. پرسیدم حالا این اسرائیل چرا اینقدر میزند؟ گفت از بس زدیم شان! به اصطلاح خودش گفت بیچاره شان کردیم. وی افزود: او هرگز از وضعیت خود شکایت نمیکرد، ولی با ناراحتی دوستانش بسیار ناراحت میشد، میشنید که کسی مشکلی دارد و میخواست ما متوجه نشویم، پشت اش را میکرد و گریه میکرد. صد و سی و هفت پله با دو عصا و یک پا راوی دوم دوست و همرزم این شهید، سرهنگ مجید ایشانی بود. او با بیان خاطره شهادت اول و زخمی شدنش و تا مرز شهادت پیش رفتن، به ماموریت ۳۷ ساله او برای حضور در عرصه اشاره کرد، و گفت: شهید محققی، ۳۷ سال و یک روز برای شهادت دومش انتظار کشید. شهادت اول او، ۲۴ خرداد ۶۷، بود و در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴، به دست رژیم صهیونیستی شهادت نهایی او رقم خورد. او در سال ۶۷ در حالی مجروح ‌شد که پزشکان از درمان او کنار ‌کشیدند و دیگر امیدی به زنده بودنش نداشتند. وقتی محمدحسن محققی را به بیمارستان امام حسن مجتبی (ع) در شلمچه می‌رسانند، او را معرفی می‌کنند و می‌گویند که او برادر دکتر محقق است. پزشک بیمارستان می‌گوید: به علت این که برای دکتر محقق جوابی داشته باشم و این موضوع را از سر خودم باز کنم، فرایند درمان را دوباره شروع کردم. وی افزود: او ۳۷ سال منتظر این روز بود که شهادتش برسد و در نهایت او به حقش رسید و رسیدن به چیزی که استحقاق آدمی‌است، بسیار زیباست. ایشانی ادامه داد: می‌توان اذعان داشت که تمامی کسانی که با ایشان همکاری می‌کردند، فرقی نمی‌کرد سرباز باشند یا سردار، وزیر، وکیل و حتی رئیس‌جمهور؛ تنها چیزی که در وجود ایشان هرگز مشاهده نمی‌شد، ضعف بود. در وجود ایشان چنان موجی از قدرت، جدیت و تکلیف‌گرایی جاری بود که هیچ‌کس، و ما نیز، هیچ نقصی را نمی‌دیدیم. او ادامه داد: ما در دوران پس از دفاع مقدس، لشکر ۲۷ رسماً پادگانی نداشت. پادگانی که بتوان در آن کارهای تاکتیکی، آمایش، امور رزمی، دفاعی و سازمان‌دهی را به‌طور رسمی انجام داد، در اختیار ما نبود. اگرچه در عقبه لشکر، پادگان ولیعصر وجود داشت و ما دفتر و مراجعاتی داشتیم، اما کار جدی رزمی در آنجا ممکن نبود تا اینکه ساختمان پادگان امام حسن به عنوان ستاد فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) به لشکر واگذار شد. این ساختمان بسیار بزرگ و ده طبقه بود که واقعاً عجیب و غریب به نظر می‌رسید. این ساختمان ده طبقه ارتفاع داشت که پنج طبقه آن قابل بهره‌برداری بود و چهار آسانسور نسبتاً بزرگ و یک آسانسور VIP داشت. این آسانسورها یک یا دوتاشان کار می‌کردند و ساختارشان مربوط به دوران پهلوی بود که کارایی لازم را نداشت. وی افزود:در طول این سال‌ها به دلیل شرایط رزمندگی و فضای حاکم بر سپاه، کسی از آسانسور استفاده نمی‌کرد. زمانی که ما آنجا مستقر شدیم، همین وضعیت حاکم بود و دو تا از آسانسورها معمولاً کار نمی‌کردند. این ساختمان ۱۳۷ پله داشت؛ اگر آسانسور خراب می‌شد، باید این ۱۳۷ پله طی می‌شد. من خودم دیدم که ایشان ۱۳۷ پله را طی می‌کردند. خداوند رحمتشان کند؛ بدون اینکه اجازه دهند کسی به کمک کند، آن ۱۳۷ پله را با دوتا عصا و پاهایی که یک پایش از ران نبود و پای دیگرش که ستون بدنش بود و مفصل نداشت، بالا می‌رفتند. محققی مخزن‌الاسرار انقلاب بود طائب با اشاره به آیات سوره حجرات و این‌که شهید محققی از مصادیق یک مؤمن جهادی که در این آیات است، ادامه داد: شهید محققی به راهش ایمان داشت و در جریان حوادث متعدد و طوفان‌های سنگین انقلاب که طی این چهل و شش سال رخ داد، حتی یک بار هم تردید از او ندیدم. شهید محققی مخزن‌الاسرار انقلاب بود و حجم اطلاعاتی بسیاری در سینه‌اش داشت. شهید محققی به عنوان یک افسر و مستشار تمام عیار در دفاع از حرمِ اهل بیت (ع) در سوریه نقش فعال داشت و تا جایی رسید که در جنگ اسرائیل و امریکا نیز همچنان فعال بود. او جزو افراد نشان شده از سوی اسرائیلی‌ها بود تا او را شهید کنند. وقتی به او ابلاغ فرماندهی شد جلسه تشکیل داده شد. او رییس کمیته تعیین اهداف جنگی بود و همه اهداف در کیف او بود. طائب با تشریح گامهای در فتنه امریکایی_صهیونی امروز، افزود: جای شهید محققی بسیار خالی‌ است. سند راهبردی اسرائیل برای فروپاشی ایران وی افزود: اسرائیل سندی را تحت عنوان «ماموریت الهی برای فروپاشی ایران» منتشر کرد که در آن نقشه عملیات جنگی خود را تشریح نموده بود. این سند راهبردی شامل سه گام اصلی بود: در گام نخست، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها به این جمع‌بندی رسیدند که با یک فریب‌کاری، عملیاتی پنج‌روزه را طراحی کنند. استراتژی آن‌ها این بود که از داخل و خارج، شبکه پدافندی را هدف قرار دهند، سلسله‌مراتب فرماندهی و کنترل را در هم بشکنند و دانشمندان هسته‌ای را ترور کنند. هدف این بود که زمانی آسمان ایران بی‌پناه شد، هواپیماهای جنگی آن‌ها وارد شده و شبکه موشکی و هسته‌ای را نابود سازند. برآورد آن‌ها این بود که این عملیات ظرف پنج روز به پایان می‌رسد و روز یکشنبه آمریکا وارد عمل شده و با اعلام پایان عملیات، خواهان مذاکره خواهد شد. پس از گذشت پنج روز و در جلسات مشترک آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها، آن‌ها اذعان داشتند که اگرچه دشمنی سرسخت بود و ما قصد ورود آشکار را داشتیم، اما با هر ارتشی که وارد این میدان می‌شدیم، فروپاشی رخ می‌داد. با این حال، رهبری ایران به سرعت سلسله‌مراتب فرماندهی را احیا و بازسازی کرد، فرماندهان را منصوب نمود و عملیات را کمتر از ۲۴ ساعت آغاز کرد؛ به‌گونه‌ای که وضعیت به جایی رسید که آن‌ها قادر به پایان دادن عملیات نبودند. بدین ترتیب، گام اول با شکست مواجه شد و آن‌ها وارد فاز دوم شدند. در گام دوم، آن‌ها اذعان کردند که در بمباران‌های زیر آتش در آن پنج روز اشتباه کردند و به‌گونه‌ای حملات را انجام دادند که منجر به شهادت مردم عادی و کودکان شد. این امر چهره آن‌ها را تخریب کرد و برآورد آن‌ها مبنی بر اینکه روز دوشنبه مردم به عنوان اغتشاشگر به خیابان‌ها خواهند آمد و درب زندان‌ها را باز خواهند کرد، محقق نشد؛ بلکه مردم زیر پرچم با یکدیگر متحد شدند. از روز دوشنبه تصمیم گرفتند که «اهداف پسینی» را ایجاد کنند. آن‌ها پیش‌بینی می‌کردند درب زندان‌ها خودبه‌خود باز می‌شود، اما چنین نشد؛ بنابراین تصمیم گرفتند درب زندان‌ را با بمباران باز کنند و نیروهای امنیتی را هدف قرار دهند تا با ارسال پالس‌هایی از طریق ماهواره و رسانه‌های بین‌المللی، هواداران خود را به خیابان‌ها کشانند. آن‌ها دبیرخانه، قرارگاه ثارالله، بسیج و سایر مراکز را بمباران کردند، اما دوباره اشتباه محاسبه کردند و موفق نشدند؛ لذا وارد گام سوم شدند. در گام سوم، آن‌ها پیش‌بینی کرده بودند که ایران تسلیم می‌شود. اما وقتی تسلیم حاصل نشد، طرح این بود که ایران را وادار به پذیرش شرایط کنند؛ بدین معنا که آمریکا وارد شده و هسته‌ای ایران را نابود کرده است و ایران باید جنگ را متوقف کند و وارد جنگ نشود، زیرا اسرائیلی‌ها در جنگ کم می‌آورند و دیگر نمی‌خواهند با آمریکایی‌ها درگیر شوند. آن‌ها با زور گفتند که کار تمام شده و هسته‌ای ایران نابود شده است؛ در حالی که از ابتدا هدفشان همین بود. آن‌ها عملیات را انجام دادند و دو برآورد داشتند: اول اینکه هسته‌ای ایران را نابود می‌کنند و دوم اینکه ایران وارد جنگ دوم نمی‌شود. اما این اتفاق رخ نداد و ایران حتماً اعلام کرد که پاسخ خواهد داد. وی ادامه داد:ترامپ اعلام کرد که هر کس بگوید هسته‌ای ایران نابود نشده است، باید به زندان برود. اما مدتی گذشت و آن‌ها سعی کردند مصر را فعال کنند تا مصر واسطه شود و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی وارد عمل شود. آژانس پرسید که چه می‌خواهد و کجا می‌خواهد برود؟ پاسخ داده شد که هر جا می‌خواهید بروید و بازدید کنید. اما آن‌ها اصرار داشتند که ما می‌خواهیم خاک‌برداری کنیم تا ببینیم اهدافی که زده‌ایم از بین رفته‌اند یا خیر. این ماجرا گذشت، آمریکایی‌ها از سال ۱۴۰۱ و پس از اغتشاشات، اپوزیسیون ایران که وابسته به آن‌ها بود را تحویل اسرائیلی‌ها دادند. اسرائیلی‌ها کارهای خشونت‌آمیز را به این شبکه آموزش دادند و همه آن‌ها به آنجا منتقل شدند. پس از هفت ماه دنبال بهانه می‌گشتند. ابتدا به دنبال دوگانگی‌های فرهنگی بودند، اما موفق نشدند. سپس یک موج اقتصادی ایجاد کردند و در عرض دو روز، قیمت اونس طلا را بیش از دویست دلار افزایش دادند. اثر این کار، افزایش قیمت طلا و وارد شدن شوک به اقتصاد بود. شبکه اعتراض به میدان آمد و آن‌ها سوار بر این موج شدند. این شبکه که رهبرانش بزرگترین جنگ امنیتی ما ...
« بازگشت به لیست اخبار